ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

45

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) براء بن عازب نقل مىكنند كه مىگفته است * روز احد پيامبر ( ص ) عبد اللّه بن جبير انصارى را بر تيراندازان كه پنجاه مرد بودند ، فرمانده كرد و آنان را در جايى قرار داد و فرمود : حتى اگر ديديد كه پرندگان ما را ربودند ، از جايتان تكان مخوريد تا از پى شما بفرستم ، و نيز اگر ديديد دشمن را به هزيمت رانديم و بر آنها پيروز شديم ، و حتى آنها را پامال و منكوب كرديم ، باز هم از جاى خود حركت مكنيد تا كسى از پى شما بفرستيم . همو گويد ، پيامبر ( ص ) دشمن را تاخت داد و به خدا سوگند من خود ديدم كه زنها جامه‌هاى خود را بالا گرفته بودند و ساقها و خلخالهاشان آشكار شده بود و به كوه پناه مىبردند . در اين هنگام همراهان عبد اللّه بن جبير بانگ برداشتند : به سوى غنيمت ! به سوى غنيمت ! اينجا چه منتظريد ؟ يارانتان پيروز شدند . عبد اللّه گفت : آيا سفارش پيامبر را فراموش كرديد ؟ اما آنان گفتند : ما هم داخل مردم مىشويم و از غنيمت بهره مىگيريم . همو گويد ، چون دشمن بازگشت همگى تار و مار شدند و اين هنگامى بود كه پيامبر ( ص ) پى در پى آنان را فرا مىخواند ولى كسى همراه پيامبر ( ص ) نمانده مگر دوازده تن ، مشركان هفتاد تن از ما را كشتند و حال آنكه پيامبر ( ص ) و ياران او در جنگ بدر به يكصد و چهل تن از مشركان دست يافته بودند ، هفتاد كشته و هفتاد اسير . همو گويد ، در اين هنگام ابو سفيان پيش آمد و سه بار گفت : آيا محمد ( ص ) در ميان شما نيست ؟ پيامبر ( ص ) آنان را از پاسخ دادن به ابو سفيان نهى فرمود . آن گاه ابو سفيان بانگ برداشت : آيا پسر ابو قحافه در ميان شما نيست ؟ آيا پسر ابو قحافه در ميان شما نيست ؟ آيا پسر ابو قحافه در ميان شما نيست ؟ آيا پسر خطّاب در ميان شما نيست ؟ آيا پسر خطّاب در ميان شما نيست ؟ آيا پسر خطّاب در ميان شما نيست ؟ آن گاه ابو سفيان رو به ياران خود گفت : امّا اينان به يقين كشته شده‌اند و شرّشان از شما كفايت شد . عمر خوددارى نتوانست و گفت : به خدا سوگند اى دشمن خدا ، دروغ مىگويى ، اينان كه بر شمردى جمله زنده‌اند و آنچه پريشانت سازد ، پا برجاست . ابو سفيان گفت : امروز در برابر روز بدر ، و جنگ گاه باشد كه به سود باشد و گاه به خسران ، و بدانيد كه در ميان كشتگان ، برخى را مثله خواهيد يافت ، من چنين نفرمودم ولى از آن ناشاد هم نبودم . و رجز خواند و گفت : اى هبل برتر باش . پيامبر ( ص ) فرمود : پاسخش نمىدهيد ؟ گفتند : اى رسول خدا چه بگوييم ؟ فرمود : بگوييد امّا خدا والاتر و برتر است . ابو سفيان كه چنين شنيد گفت : عزّى از آن ماست و شما عزّى نداريد . پيامبر ( ص ) فرمود : پاسخش نمىدهيد ؟ گفتند : چه بگوييم ؟ فرمود : بگوييد خدا مولاى ماست و شما مولى نداريد .